مرد تنها
تو كوچه هاي تاريك
زير بارون و تگرگه
يه نفر بي كس و تنهاست
تو دلش يه كوه درده
توصداش بغض يه عشقه
تو نگاش بارون اشكه
دلشو يكي شكسته
دستاشم خالي وسرده
من همون عاشق تنهام
ميونه غبار غم ها
اونكه ماه هرشبم بود
رفته وتاريك دنيام
اي دليل موندن من
رفتن تو مردن من
چشاي نازو قشنگت
راز دل سپردن من
من همون ماهي تنگم
كه واسه تنگم بزرگه
تو همين روزا ميفهمي
كه يه گوشه اي مردم
تو كه مثل من نبودي
ماهي دريايي بودي
زندگيم كابوس اما
تو برام رويايي بودي
وقتي نيستي بيقرارم
از نگات خاطره دارم
جز تو هيچ كسي ندارم
به جنون كشيده كارم
من فقط ياد تو بودن
شعر چشات و سرودن
مثل يه بركه رودم
كه به دريا نرسيدم
پر و بال منو بستي
با غريبه ها نشتي
من برات ايينه بودم
سنگ شدي منو شكستي
تو كه با من نميموني
با دل كي مهربوني
غزل دوست دارم رو
پيش كي ميخوني
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 20:28 توسط طوطی عاشق
|